ترجمه "conjunction" به فارسی
حرف ربط, اتصال, ربط بهترین ترجمه های "conjunction" به فارسی هستند.
conjunction
noun
دستور زبان
The act of joining, or condition of being joined. [..]
-
حرف ربط
noungrammar: word used to join words or phrases [..]
their name is a sequel, and is only written preceded by the conjunction and;
نامشان یک دنباله است و نوشته نمیشود مگر با حرف ربط و .
-
اتصال
noun -
ربط
their name is a sequel, and is only written preceded by the conjunction and;
نامشان یک دنباله است و نوشته نمیشود مگر با حرف ربط و .
-
ترجمه های کمتر
- تقارن
- پیوند
- همبستگی
- مقارنه
- همزمانی
- تلفیق
- انطباق
- پیوستگی
- رابط
- اجتماع
- (دستور زبان) حرف ربط
- (نجوم) مقارنه
- جفت شدگی
- هم برخورد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conjunction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "conjunction" با ترجمه به فارسی
-
(دستور زبان) وابسته به حرف ربط · تلفیق شده · جفت شده · حرف ربط · رابط · ربط · ربط دهنده · ربطی · صورت ربطی · عطفی · متصل · مشترک · همبسته · همبستگر · همبند · همپیوند · وصل کننده · چندگانه
-
(موسیقی) فزاینده · جفت شده · عضو وابسته · متصل · همبسته · همتا · همکار · وابسته
-
(پزشکی) ورم ملتحمه · آماس ملتحمه ی چشم · التهاب ملتحمه · ورم ملتحمه
-
مانند حرف ربط
-
وابسته بحرف عطف ف
-
فرم نرمال اشتراکی
-
(دستور زبان) حرف ربط همپایه (مانند: and و but و or) · ادات همپایه
-
مغالطه همبستگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن