ترجمه "connecter" به فارسی
رابط, متصل کننده بهترین ترجمه های "connecter" به فارسی هستند.
connecter
noun
دستور زبان
A connector [..]
-
رابط
nounThe mystery man with the connections, the hot line to the mayor.
مرد افسانه اي که رابط هاي نزديکي به شهردار داره.
-
متصل کننده
nounThe connective tissue between the hoof and the coffin bone has been compromised.
بافت متصل کننده استخون پاشنه و سم سائيده شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " connecter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "connecter" با ترجمه به فارسی
-
قدرت ارتباط
-
مدیر اتصال
-
فعالیتهای مرتبط
-
شرکت وابسته متصل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن