ترجمه "conquering" به فارسی
غالب ترجمه "conquering" به فارسی است.
conquering
noun
verb
دستور زبان
Present participle of conquer. [..]
-
غالب
nounthe pleasant smell of her hair conquering the pigeon dung.
بوی دلنواز گیسوان او بر بوی فضلهی کبوتر غالب آمد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " conquering " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "conquering" با ترجمه به فارسی
-
آمدم، دیدم، فتح کردم
-
(در اثر جنگ و پیروزی) به دست آوردن · اختصاص دادن · استیلا یافتن · تسخیر کردن · دست یافتن بر · شکست دادن · غلبه کردن · فتح کردن · مغلوب ساختن · پیروز شدن بر · چیره شدن · گرفتن · گشودن
-
به زیر آوردن، به زانو در آوردن، شکستن
-
الگوریتم تقسیم و حل
-
سان برای گرفتن · شکست دادنی · فتح کردنی
-
(در اثر جنگ و پیروزی) به دست آوردن · اختصاص دادن · استیلا یافتن · تسخیر کردن · دست یافتن بر · شکست دادن · غلبه کردن · فتح کردن · مغلوب ساختن · پیروز شدن بر · چیره شدن · گرفتن · گشودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن