ترجمه "console" به فارسی

دلداری دادن, گنجانه, (اتومبیل) داشبرد بهترین ترجمه های "console" به فارسی هستند.

console verb noun دستور زبان

A cabinet designed to stand on the floor. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دلداری دادن

    verb
  • گنجانه

  • (اتومبیل) داشبرد

  • ترجمه های کمتر

    • (رادیو و تلویزیون و کامپیوتر)جعبه (که دستگاه در درون آن قرار دارد و معمولا روی کف اتاق قرار می گیرد)
    • (معماری) کنسول (پیش آمدگی نقش و نگاردار دیوار که روی آن مجسمه یا تاقچه یا تیر سقف و غیره را قرار می دهند)
    • (موسیقی) میز ارگ (که کلیدها و رکاب ها و سایر ابزار نواختن بر آن سوار شده است)
    • (هواپیما و کامپیوتر و غیره) صفحه فرمان
    • بخش برجسته ی بین دوصندلی جلو
    • تسلی دادن
    • تسلیت گفتن
    • دلجویی کردن
    • رجوع شود به console table
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " console " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "console" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "console" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه