ترجمه "constellation" به فارسی

صورت فلکی, برج, استارگان بهترین ترجمه های "constellation" به فارسی هستند.

constellation noun دستور زبان

An arbitrary formation of stars perceived as a figure or pattern. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • صورت فلکی

    noun

    stars looking like a picture when watched together [..]

    So there are only a few female constellations.

    فقط یه چند تا صورت فلکی موئنت وجود داره

  • برج

    noun

    solar system. the planets. constellations. signs of the zodiac

    منظومه شمسي سياره هاصورت هاي فلکي ، علامت هاي برج ها

  • استارگان

  • ترجمه های کمتر

    • جرگه
    • حلقه
    • دسته
    • (رمل و اسطرلاب) طرزقرارگیری ستارگان هنگام تولد هرشخص
    • (روان شناسی) منظومه ی اندیشگره (دسته ای ازافکار یا احساسات وابسته به یک اندیشه ی مرکزی)
    • (نجوم) استارگانگاه (بخشی از آسمان که به صورت فلکی خاصی اختصاص دارد - امروزه آسمان را به 88 استارگانگاه تقسیم می کنند)
    • (نجوم) صورت فلکی
    • (هر مجموعه ای که از اشخاص یا اجزای درخشانی تشکیل شده باشد) گروهه
    • ستاره ی بخت
    • مجمع الکواکب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " constellation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Constellation
+ اضافه کردن

"Constellation" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Constellation در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "constellation" با ترجمه به فارسی

  • به صورت استارگان درآمدن · جمع شدن (مثل ستارگان مجمع الکواکب)
اضافه کردن

ترجمه های "constellation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه