ترجمه "consultative" به فارسی
مشورتی, مشاوره ای, کنکاشی (consultatory هم می گویند) بهترین ترجمه های "consultative" به فارسی هستند.
consultative
adjective
دستور زبان
That gives advice or consultation; advisory [..]
-
مشورتی
adjectiveSo he sometimes consults on matters when dealing with outside concerns.
بنابراین وی گاهی از اوقات که معاملاتی با خارج پیش میآید، درباره آن مشورتی میکند.
-
مشاوره ای
Exactly what kind of consulting do you do?
دقیقا " چه نوع مشاوره ای میدی ؟
-
کنکاشی (consultatory هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " consultative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "consultative" با ترجمه به فارسی
-
جلسه ی مشاوره (به ویژه جلسه ی مشورتی چند پزشک) · رایزنی · سگالش · شور · مذاکره · مشاوره · مشورت · همایش کنکاشی · همفکری · کنسولتاسیون · کنکاش
-
مشاوره
-
مشورت کردن
-
(مهجور) مشورت · (مهجور) نقشه کشی کردن · اعطا کردن · بازگشت کردن به · درد دل کردن · رایزنی کردن · رجوع کردن به · سگالش · سگالش گری کردن · سگالیدن · شور · طرح ریزی کردن · مد نظر گرفتن · مراجعه کردن · مراجعه کردن به · مشاوره کردن · مشورت کردن · مورد ملاحظه قرار دادن · نظرخواهی کردن · نگاه کردن · همفکری کردن · پیروی کردن · کنکاش · کنکاش کردن
-
گروه مشاوره تحقیقات بینالمللی کشاورزی
-
یا هرواشم هنياعم
-
مشاور مدیریت
-
فقیه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن