ترجمه "convulsed" به فارسی
متشنج کردن ترجمه "convulsed" به فارسی است.
convulsed
verb
Simple past tense and past participle of convulse. [..]
-
متشنج کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " convulsed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "convulsed" با ترجمه به فارسی
-
احتباس مايعات بدن · اختلالات عصبي-هورموني · اغما · تشنجها · دشتنظیمی · رعشه · سنكوپ
-
)جنشت( ضرم یناهگان هلمح
-
تشنج
-
(پزشکی - معمولا جمع) تشنج · آشوب · اغتشاش · ترنجیدگی · تشنج · تنجش · تنجیدگی · دگرگونی شدید (مانند زلزله یا شورش و غیره) · روده بر شدن (از خنده) · غوغا
-
ترنجش انگیز · ترنجشی · تشنج آور · تشنجی · تنجشی · حمله ای · متشنج · پرترنجش
-
(از خنده) روده بر کردن · (ازشدت خنده یا غم یا خشم) به لرزه درآوردن · (به شدت) تکان دادن · (سخت) به هم زدن · به رعشه انداختن · ترنجیدن · دچار تشنج کردن یا شدن · دچار گرفتگی (ماهیچه ها) کردن یا شدن
-
ترنجش انگیز · ترنجشی · تشنج آور · تشنجی · تنجشی · حمله ای · متشنج · پرترنجش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن