ترجمه "correspondent" به فارسی

خبرنگار, مخبر, مطابق بهترین ترجمه های "correspondent" به فارسی هستند.

correspondent adjective noun دستور زبان

Corresponding. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خبرنگار

    adjective

    journalist contributing reports from a remote location

    There are a number of great special correspondents.

    چندین خبرنگار ویژهی بزرگ در دنیا وجود دارند

  • مخبر

    adjective

    Sir, my right hand correspondent redoubles his signals

    مسی و مخبر سمت راست علامت را تکرار میکند.

  • مطابق

    adjective

    The paragraph numbers, questions, and headings correspond to the standard edition.

    شمارهٔ بندها و سؤالات و زیرعنوانها مطابق با مجلّهٔ اصلی تنظیم شده است.

  • ترجمه های کمتر

    • طرف
    • گزارشگر
    • متناظر
    • متوافق
    • همبستگر
    • همخوان
    • همخوانگر
    • سازگار
    • مشابه
    • نظیر
    • (رادیو و روزنامه و غیره)خبرنگار
    • (ریاضی) همنگر
    • تطابق گر
    • شخص یا شرکتی که با شرکت دور دست دیگری رابطه ی بازرگانی داشته باشد
    • طرف معامله
    • طرف معامله- مکاتبه کننده
    • مکاتبه کننده
    • نامه نویس (کسی که با دیگری نامه رد و بدل می کند یا به روزنامه هاو غیره نامه می نویسد)
    • هم زینه
    • هم زینه گر
    • هم پاسخ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " correspondent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "correspondent" با ترجمه به فارسی

  • (ریاضی) هم نگری · ارتباط · اشتراک وجه · به هم نویسی · تطابق · تناسب، سازگاری، سنخیت، مناسبت، نسبت، وفاق، همآهنگی · تناظر · توافق · سازگاری · مشابهت · مطابقت · موازات · مکاتبات · مکاتبه · نامه نگاری · نامه ها · هم نوشت ها · هم نویسی · هم نویسی ها · همانندی (correspondency هم می گویند) · همخوانی · همزینگی · همسانی
  • رجوع شود به correspondence (معنی شماره ی یک)
  • مکاتبات
  • بانک طرف معادل
  • مدرسه ی مکاتبه ای
  • بانک طرف معامله
  • مکاتبات تجاری
  • مشابه بودن، برابر بودن، مربوط بودن
اضافه کردن

ترجمه های "correspondent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه