ترجمه "corresponding" به فارسی

متناظر, مطابق, مشابه بهترین ترجمه های "corresponding" به فارسی هستند.

corresponding adjective noun verb دستور زبان

Present participle of correspond. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متناظر

    adjective

    A polygon that corresponds to the convex hull of another polygon

    یک چند ضلعی که با قشر محدب چند ضلعی دیگر متناظر است

  • مطابق

    The paragraph numbers, questions, and headings correspond to the standard edition.

    شمارهٔ بندها و سؤالات و زیرعنوانها مطابق با مجلّهٔ اصلی تنظیم شده است.

  • مشابه

    adjective
  • قابلیت مقایسه

    adjective
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " corresponding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "corresponding" با ترجمه به فارسی

  • (ریاضی) هم نگری · ارتباط · اشتراک وجه · به هم نویسی · تطابق · تناسب، سازگاری، سنخیت، مناسبت، نسبت، وفاق، همآهنگی · تناظر · توافق · سازگاری · مشابهت · مطابقت · موازات · مکاتبات · مکاتبه · نامه نگاری · نامه ها · هم نوشت ها · هم نویسی · هم نویسی ها · همانندی (correspondency هم می گویند) · همخوانی · همزینگی · همسانی
  • رجوع شود به correspondence (معنی شماره ی یک)
  • مکاتبات
  • بانک طرف معادل
  • مدرسه ی مکاتبه ای
  • بانک طرف معامله
  • مکاتبات تجاری
  • مشابه بودن، برابر بودن، مربوط بودن
اضافه کردن

ترجمه های "corresponding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه