ترجمه "county" به فارسی

شهرستان, بخش, دهیو بهترین ترجمه های "county" به فارسی هستند.

county noun adjective دستور زبان

(historical) The land ruled by a count or a countess. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شهرستان

    noun

    تقسیمات کشوری

    If we were to look at good ol'Robertson county here.

    اگر قرار بود در شهرستان رابرتسون OL خوب نگاه کنید.

  • بخش

    noun

    He stole a million and a half bucks from the county.

    یک و نیم میلیون دلار از بخش دزدیده.

  • دهیو

  • ترجمه های کمتر

    • (امریکا) هریک از بخش هایی که اغلب ایالات به آن تقسیم شده اند واین بخش ها از نظر اداری و دادگستری و مالیات و آموزش و خدمات از خود مختاری نسبتا زیادی برخوردارند
    • (انگلیس و ایرلند) هریک از بخش هایی که کشور به آن تقسیم شده است و از نظر دادگستری وانتخاباتی و سیاسی و اداری واحد مجزایی محسوب می شود
    • (در اصل) قلمرو کنت (count)
    • (در تقسیمات کشوری) بخش
    • (زلاندنو) بخش انتخاباتی در نواحی روستایی
    • (کانادا) هریک ازبخش های برخی از استان ها که از نظر اداری واحد مجزایی محسوب می شود
    • بلوک (بلوکات)
    • وابسته به بخش (یا county)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " county " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

County
+ اضافه کردن

"County" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای County در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "county"

عباراتی شبیه به "county" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "county" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه