ترجمه "critical" به فارسی
انتقادی, بحرانی, حیاتی بهترین ترجمه های "critical" به فارسی هستند.
critical
adjective
noun
دستور زبان
Inclined to find fault or criticize; fastidious; captious; censorious; exacting. [..]
-
انتقادی
adjectiverelating to criticism
With your cold American intelligence you can only adopt the critical attitude.
شما با آن هوش و ذکاوت سرد آمریکاییتان فقط میتوانید رفتاری انتقادی داشته باشید.
-
بحرانی
pertaining to or indicating a crisis
Pop up a window when a disk gets critically full
بالا پریدن پنجره ، هنگامی که دیسک تا حد بحرانی پر میشودAre items on device information columns hidden?
-
حیاتی
adjectiveextremely important
We didn't know how critical those first three years were.
نمیدانستیم که سه سال اول چقدر حیاتی بودند.
-
ترجمه های کمتر
- عیبجو
- ایرادگیر
- انتقادآمیز
- حاد
- خطیر
- ملامتی، ملامت بار، نکوهشی، خرده گیرانه
- وخیم
- سرگشتی
- بزنگاهی
- معاندانه
- نقدگرانه
- نکوهشگرانه
- هنرسنجانه
- واگردان
- (در مورد برخی کالاهای زمان جنگ) سهمیه بندی شده
- (علوم) واقع در مرحله ی انتقال
- بحران آمیز
- بسیار مهم
- حدت مرض
- خرده گیرانه
- سخن سنجانه
- شور بیماری
- ماده ی حیاتی
- نکته سنجانه
- نگران کننده
- هراس انگیز
- وابسته به نقد ادبی یا هنری و غیره
- وابسته به نقدگران
- وابسته به هنرسنجان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " critical " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "critical" با ترجمه به فارسی
-
(فیزیک) چگالی سرگشتی · غلظت بحرانی
-
زاویه ی بحرانی · زاویه ی حد · گوشه ی سرگشتی
-
فعالیت های مسیرهای بحرانی
-
ازروی انتقاد یاخرده گیری · باداشتن صلاحیت انتقاد
-
انتقاد · باریکبین · بهگزین · خرده گیر · سخن سنج · سره شناس · سنجشگر · عیبجو · معاند · منتقد · نقاد · نقد · نقدگر · نکته گیر · نکوهشگر · هنرسنج
-
اندیشه انتقادی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن