ترجمه "crooked" به فارسی
کج, خم, اریب بهترین ترجمه های "crooked" به فارسی هستند.
crooked
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of crook. [..]
-
کج
adjectiveset at an angle
Several of his teeth are missing, and the rest are crooked and rotten.
چند تا از دندانهایش افتادهاند، و بقیه آنها هم پوسیده و کج و کولهاند.
-
خم
adjective nounHe did not stir, because Julia was sleeping with her head in the crook of his arm.
جنب نخورد، چون جولیا. سر در خم بازوی او، به خواب بود.
-
اریب
adjective
-
ترجمه های کمتر
- خمیده
- دارای کژی یا انحنا
- شفت
- شیاد
- قلابدار
- متقلب
- نادرست
- ناراست
- چمچاچ
- کج و معوج
- کج و کوله
- کلاهبردار
- کژ
- کژرفتار
- کژمژ
- یک وری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crooked " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "crooked" با ترجمه به فارسی
-
(فیزیک - در بررسی جریان های کم فشار برقی) لامپ کروکس
-
(فیزیک) تاریکی کروکس (بخش تیره ی کنار کاتد در لامپ های تهی ساز گازی)
-
(خودمانی) دزدیدن · (راه و غیره) پیچ · (شبانان و مطران ها) چوبدستی (که یک سرش انحنا دارد) · (عامیانه) کلاهبردار · (هر چیز خم یا منحنی یا قلاب شکل) قلاب · انحنا · بالا کشیدن · بدکار · بزهکار · خم کردن یا شدن · خمیدگی · دزد · شیاد · عصا · قلاب · قلابدیس کردن یا شدن · متقلب · نادرست · چفتیدن · چفریدن · کج کردن · کج کردن یا شدن · کجی · کش رفتن · کژرفتار · کژی · گرسنگی · گود
-
ویلیام کروکز
-
(خودمانی) دزدیدن · (راه و غیره) پیچ · (شبانان و مطران ها) چوبدستی (که یک سرش انحنا دارد) · (عامیانه) کلاهبردار · (هر چیز خم یا منحنی یا قلاب شکل) قلاب · انحنا · بالا کشیدن · بدکار · بزهکار · خم کردن یا شدن · خمیدگی · دزد · شیاد · عصا · قلاب · قلابدیس کردن یا شدن · متقلب · نادرست · چفتیدن · چفریدن · کج کردن · کج کردن یا شدن · کجی · کش رفتن · کژرفتار · کژی · گرسنگی · گود
-
(خودمانی) دزدیدن · (راه و غیره) پیچ · (شبانان و مطران ها) چوبدستی (که یک سرش انحنا دارد) · (عامیانه) کلاهبردار · (هر چیز خم یا منحنی یا قلاب شکل) قلاب · انحنا · بالا کشیدن · بدکار · بزهکار · خم کردن یا شدن · خمیدگی · دزد · شیاد · عصا · قلاب · قلابدیس کردن یا شدن · متقلب · نادرست · چفتیدن · چفریدن · کج کردن · کج کردن یا شدن · کجی · کش رفتن · کژرفتار · کژی · گرسنگی · گود
اضافه کردن مثال
اضافه کردن