ترجمه "crumb" به فارسی

خرده, تکه, بریده بهترین ترجمه های "crumb" به فارسی هستند.

crumb verb noun دستور زبان

A small piece of baked food (such as cake, biscuit or bread). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خرده

    noun

    Mokhov came out, brushing crumbs off his waistcoat.

    سرگئی پلاتونویچ خرده شکری را که روی جلیتقهاش ریخته بود تکاند و از اطاق کار بیرون آمد.

  • تکه

    noun
  • بریده

  • ترجمه های کمتر

    • (آشپزی) با لایه ای از خرده نان پوشاندن (مثلا گوشت مرغ را)
    • (امریکا - خودمانی) آدم پست فطرت
    • (قدیمی - حرف ندا) عجب !
    • (قطعه ای از هر چیز) ریزه
    • (نادر)فرو ریختن
    • از خرده نان (و غیره) پاک کردن
    • تکه تکه شدن
    • خرده (به ویژه خرده نان یا خرده ی شیرینی و غیره)
    • خرده نان
    • خمیر نان (بخش میانی و نرم نان)
    • درونه ی نان
    • نابکار (crumbum هم می گویند)
    • نه بابا!
    • پاره (بیشتر در مورد دانش و اطلاعات و امید و غیره)
    • کوزه گلی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crumb " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "crumb" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "crumb" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه