ترجمه "crumbly" به فارسی
سست, ترد, شکننده بهترین ترجمه های "crumbly" به فارسی هستند.
crumbly
adjective
noun
دستور زبان
easy to break into small fragments; brittle or friable [..]
-
سست
She was beginning to feel as though her hitherto impeccable standards were crumbling.
حس میکرد که انگار اعتقادات تخطی ناپذیرش دیگر سست شدهاند.
-
ترد
adjectiveit feebly pressed against the crumbling black earth
خود را به خاک سیاه ترد میچسباند
-
شکننده
adjectiveA bntrlewhite snakeskin, preserved in darkness, crumbled in the sun.
پوست سفید و شکننده ماری، بجا مانده در تاریکی، مچاله شده در زیر نور خورشید.
-
ترجمه های کمتر
- (زود) فروپاش
- خرده ریزه
- خرده مانند
- ساخته شده از قطعات کوچک
- مانند خرده ی نان (یا کیک و غیره)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crumbly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "crumbly" با ترجمه به فارسی
-
زوال یافته · فاسد شده · چیز خرد شده
-
باريكهبري · خردسازی · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · پوستهپوستهسازی · گردسازي
-
(انگلیس - خوراک پزی) پای داغ · (نادر) خرده ریز · به قطعات کوچکتر تبدیل شدن یا کردن · تکه تکه شدن · خرد شدن · خرده نان (و غیره) · فاسدشدن · فرو ریختن · فرو پاشیدن · فروپاشیدنی · هرچیز در حال فروریزی
-
(انگلیس - خوراک پزی) پای داغ · (نادر) خرده ریز · به قطعات کوچکتر تبدیل شدن یا کردن · تکه تکه شدن · خرد شدن · خرده نان (و غیره) · فاسدشدن · فرو ریختن · فرو پاشیدن · فروپاشیدنی · هرچیز در حال فروریزی
-
باريكهبري · خردسازی · رندهكردن · ريزسازی · سنگشكني · پوستهپوستهسازی · گردسازي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن