ترجمه "crummy" به فارسی

بد, بنجل, وازده بهترین ترجمه های "crummy" به فارسی هستند.

crummy adjective noun دستور زبان

(informal) bad; poor [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بد

    adjective noun adverb

    it puts me in a crummy situation, like i let you down

    تو نصف راه گذاشتم يك چيز بدي مثل اين معني ميده

  • بنجل

  • وازده

  • ترجمه های کمتر

    • کثیف
    • زننده
    • پست
    • (خودمانی)
    • بی ارزش
    • تهوع آور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crummy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "crummy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه