ترجمه "crumpled" به فارسی
مچاله, مچاله شده بهترین ترجمه های "crumpled" به فارسی هستند.
crumpled
adjective
verb
Squeezed into a compact mass by irregular folds. [..]
-
مچاله
Raffles drew a crumpled paper from his pocket.
را فلز کاغذ مچاله شدهای را از جیبش بیرون آورد.
-
مچاله شده
He crumpled in front of me, vulnerable, the easiest target you could imagine.
روبه روی من روی زمین مچاله شد، بی دفاع. راحتترین هدفی که به شه تصور کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " crumpled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "crumpled" با ترجمه به فارسی
-
(روی زمین) ولو شدن · فرو افتادن · فرو افکندن · مچاله · مچاله شدگی · مچاله کردن یا شدن · نقش بر زمین شدن · پرچین و چروک کردن یا شدن · چروک · چروکیدن · چروکیده کردن یا شدن · چین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن