ترجمه "crunch" به فارسی

کرانچ, جویدن, خردکردن بهترین ترجمه های "crunch" به فارسی هستند.

crunch verb noun دستور زبان

to crush something with a noisy crackling sound, especially with reference to food [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کرانچ

    And Crunch, we know he's desperate for money.

    و ما ميدونيم که کرانچ بد جوري به پول نياز داره

  • جویدن

    verb
  • خردکردن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • کروچیدن
    • کلوچ
    • کلوچیدن
    • فشردگی
    • (با صدای خش خش یا قرچ قرچ) فشردن یا افتادن یا گام برداشتن
    • (با صدای کروچ کروچ) جویدن
    • (صدا) قرچ
    • خرد شدن
    • خمیر کردن
    • قرچ قرچ خوردن
    • کروچ کروچ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crunch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "crunch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه