ترجمه "crunchy" به فارسی

ترد, قاق, کروچگر بهترین ترجمه های "crunchy" به فارسی هستند.

crunchy adjective دستور زبان

likely to crunch, especially with reference to food when it is eaten [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترد

    adjective

    doesnt he know bones are crunchy whod want a crunchy pudding

    مگه نميدونه استخوان ترده کي يک دسر ترد ميخوره

  • قاق

  • کروچگر

  • ترجمه های کمتر

    • کروچی
    • کلوچی
    • (آنچه که صدای قروچ قروچ ایجاد کند) خش خش کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crunchy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "crunchy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه