ترجمه "crumbling" به فارسی

ريزسازی, باريكهبري, خردسازی بهترین ترجمه های "crumbling" به فارسی هستند.

crumbling noun verb دستور زبان

Present participle of crumble. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ريزسازی

  • باريكهبري

  • خردسازی

  • ترجمه های کمتر

    • رندهكردن
    • سنگشكني
    • پوستهپوستهسازی
    • گردسازي
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " crumbling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "crumbling" با ترجمه به فارسی

  • زوال یافته · فاسد شده · چیز خرد شده
  • (زود) فروپاش · ترد · خرده ریزه · خرده مانند · ساخته شده از قطعات کوچک · سست · شکننده · مانند خرده ی نان (یا کیک و غیره)
  • (انگلیس - خوراک پزی) پای داغ · (نادر) خرده ریز · به قطعات کوچکتر تبدیل شدن یا کردن · تکه تکه شدن · خرد شدن · خرده نان (و غیره) · فاسدشدن · فرو ریختن · فرو پاشیدن · فروپاشیدنی · هرچیز در حال فروریزی
  • (انگلیس - خوراک پزی) پای داغ · (نادر) خرده ریز · به قطعات کوچکتر تبدیل شدن یا کردن · تکه تکه شدن · خرد شدن · خرده نان (و غیره) · فاسدشدن · فرو ریختن · فرو پاشیدن · فروپاشیدنی · هرچیز در حال فروریزی
  • (انگلیس - خوراک پزی) پای داغ · (نادر) خرده ریز · به قطعات کوچکتر تبدیل شدن یا کردن · تکه تکه شدن · خرد شدن · خرده نان (و غیره) · فاسدشدن · فرو ریختن · فرو پاشیدن · فروپاشیدنی · هرچیز در حال فروریزی
اضافه کردن

ترجمه های "crumbling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه