ترجمه "cuddly" به فارسی

بغل کردنی, مامانی, مهرجو بهترین ترجمه های "cuddly" به فارسی هستند.

cuddly adjective دستور زبان

Suitable for cuddling, designed to be cuddled. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بغل کردنی

    Suitable for cuddling

    Well, that tastes cuddly.

    خب ، بغل کردنی به نظر میاد.

  • مامانی

    Here I thought you were the cuddly one.

    منو باش که فکر می کردم خیلی تیتیش مامانی هستی

  • مهرجو

  • ترجمه های کمتر

    • (انسان یا حیوانی که دوست دارد در بغل گرفته شود) مهر خواه
    • آغوش دوست
    • دوست داشتنی
    • نوازش خواه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cuddly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "cuddly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه