ترجمه "cudgel" به فارسی
چماق, گوپال, چنبه بهترین ترجمه های "cudgel" به فارسی هستند.
cudgel
verb
noun
دستور زبان
to strike someone with a cudgel [..]
-
چماق
nounWhy don't they let us go for each other with fists and cudgels?
چه خوب بود که ما را با مشتهای خودمان و با یک چماق در مقابل هم میگذاشتند!
-
گوپال
nouna short heavy club with a rounded head used as a weapon
-
چنبه
-
ترجمه های کمتر
- چوبدستی
- کوتنگ
- کوپال
- با چوبدستی زدن
- چماق زدن
- چنبه کوب کردن
- کتک زدن
- کوبه زدن
- گواز (کوتاه و کلفت)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cudgel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن