ترجمه "culprit" به فارسی
مجرم, مقصر, بزهکار بهترین ترجمه های "culprit" به فارسی هستند.
culprit
noun
دستور زبان
The person or thing at fault for a problem or crime. [..]
-
مجرم
The culprit won't wait for a board meeting to happen.
مجرم صبر نميکنه تا اين جلسه انجام بشه.
-
مقصر
It's possible that a lady in white was the culprit.
اين ميتونه امکان داشته باشه که يه خانم سفيدپوش مقصر باشه ؟
-
بزهکار
-
ترجمه های کمتر
- متخلف
- بدکار
- خلافکار
- (حقوق) متهم
- عامل بد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " culprit " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن