ترجمه "cutting off" به فارسی
ریزش, قطع بهترین ترجمه های "cutting off" به فارسی هستند.
cutting off
verb
noun
Present participle of cut off. [..]
-
ریزش
noun -
قطع
nounI mean, the economy what it is, now is not the time to cut off potential revenue streams.
منظورم اينه که, اقتصادي اينه که, الان وقتش نيست که جريان درامد واقعي رو قطع کني.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cutting off " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "cutting off" با ترجمه به فارسی
-
تاریخ انقطاع، تاریخ خاتمه
-
قطع کردن (حرف، سخن و...) کسی
-
معیارهای خاتمه
-
سربریدن · گردن زدن
-
بریدن · بستن · زدن · قطع کردن
-
بریدن · بستن · زدن · قطع کردن
-
بریدن · بستن · زدن · قطع کردن
-
بریدن · بستن · زدن · قطع کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن