ترجمه "darkness" به فارسی
تاریکی, تیرگی, ظلمت بهترین ترجمه های "darkness" به فارسی هستند.
darkness
noun
دستور زبان
(uncountable) The state of being dark; lack of light. [..]
-
تاریکی
nounstate of being dark [..]
The room was in complete darkness.
اتاق در تاریکی کامل بود.
-
تیرگی
nounstate of being dark
He looked into the hedge, into its intricacy, its darkness.
به شمشادهای پرچین نگاه کرد، به پیچیدگی شاخهها و تیرگی آن.
-
ظلمت
Her pearls burnt like a phosphorescent flare in the darkness.
مرواریدهایش چون آتشی فسفر ین در ظلمت میسوخت.
-
ترجمه های کمتر
- سیاهی
- کوری
- پنهانی
- نابینایی
- بی بصیرتی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " darkness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "darkness"
عباراتی شبیه به "darkness" با ترجمه به فارسی
-
گوشت دی.اف.دی
-
(بیشتر در مورد تئاتر و سینما و غیره) بسته · (رنگ) سیر · (زبان شناسی - حروف با صدا) صدای تیره · (صدا) ژرف و حزن انگیز 4 · (معمولا با: the) تاریکی · (مهجور) تیره کردن یا شدن · (پوست) سبزه · (چشم و گیسو) سیاه · اخمو · افسرده · اندوه آور · اهریمنی 2 · بدخلق · بغرنج · تار · تارون · تارونی · تاريك · تاری · تارین · تاریک · تاریک دل 3 · تاریک کردن یا شدن · تاریکی · تسلی ناپذیر · تم · تیره · تیره رنگ · تیره پوست · تیره گون · تیرگی · جاهل · خبیث · خشمگین · خشین · دلتنگ کننده · دلتنگی آور 0 · دلخور · دلگیر · دژم · دیجور · رازین · سری · سياه · سیه چرده · شب · شب هنگام · شبانگه · شبدیز · شبرنگ · شریر · عبوس · عبوس 1 · غافل · غم افزا · قهوه ای · مبهم · مخفی · ملالت انگیز · مکتوم · ناآشکار · ناآموخته · نابکار · نادان · ناشناخته · نفامی · نفهم · نهان · واکه ی پسین 5 · پریشان کننده · پسین · پشام · پشامی · پنهان · پوشیده · کج خلق · کدر · کوردل · گرفته · گندمگون · گنگ
-
انرژی تاریک
-
آشنا شدن چشم به تاریکی · تطابق با تاریکی
-
افریقا · قاره ی سیاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن