ترجمه "delineation" به فارسی
طرح, توصیف, ترسیم بهترین ترجمه های "delineation" به فارسی هستند.
delineation
noun
دستور زبان
(art) An image of the outline of an object [..]
-
طرح
noun -
توصیف
nounThis is a gentle delineation, is it not, reader?
این توصیف خوشبینانه و سادهای بود، این طور نیست، خواننده؟
-
ترسیم
in the time of the New England hags, had endeavored to delineate chaos bewitched.
هنگامی که نیوانگلند مردابی بوده سعی کرده آشفتگی جادو زده را ترسیم کند.
-
ترجمه های کمتر
- رسم
- شرح
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " delineation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "delineation" با ترجمه به فارسی
-
توصیف کننده · رسم کننده · طراح · طرح کننده · کشنده
-
(خطوط کلی چیزی را) کشیدن · ترسیم کردن · تصویر کردن · توصیف کردن · رسم کردن · شرح دادن · محدود کردن · نمای چیزی را رسم کردن · وارد جزئیات شدن
-
(خطوط کلی چیزی را) کشیدن · ترسیم کردن · تصویر کردن · توصیف کردن · رسم کردن · شرح دادن · محدود کردن · نمای چیزی را رسم کردن · وارد جزئیات شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن