ترجمه "demanding" به فارسی
خواستار, دشوار, سخت بهترین ترجمه های "demanding" به فارسی هستند.
demanding
adjective
verb
دستور زبان
Requiring much endurance, strength, or patience. [..]
-
خواستار
adjectiveHe demanded that I not combine the two.
او خواستار شد که من نه آن دو تا را مخلوط کنم.
-
دشوار
adjectiveIt is going to demand an inclusive process of diplomacy
و اکنون که به دور جدیدی از مذاکرات دشوار جوی نزدیک می شویم
-
سخت
adjectiveIt was an organic demand of his being.
در این راه سخت و آبدیده شده بود.
-
ترجمه های کمتر
- طاقت فرسا
- مبرم
- پرتوقع
- پرخواسته
- پرزحمت
- پرمسئولیت
- پرگرفتاری
- پرگیرودار
- کوشش طلب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " demanding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "demanding" با ترجمه به فارسی
-
بار آلاینده · بي.ا.دي · خواست اکسیژن زیستشیمیایی · سي.ا.دي · نياز به اكسيژن كل · نياز زيستشيميايي به اكسيژن · نياز زيستي به اكسيژن · نيازشيميايي به اكسيژن
-
منحنی تقاضا · منحنی یادگیری
-
تقاضای عوامل
-
تابع تقاضای کل
-
آبياري متناوب · آبیاری درخواستی
-
تقاضاهای مستقل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن