ترجمه "demanding" به فارسی

خواستار, دشوار, سخت بهترین ترجمه های "demanding" به فارسی هستند.

demanding adjective verb دستور زبان

Requiring much endurance, strength, or patience. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خواستار

    adjective

    He demanded that I not combine the two.

    او خواستار شد که من نه آن دو تا را مخلوط کنم.

  • دشوار

    adjective

    It is going to demand an inclusive process of diplomacy

    و اکنون که به دور جدیدی از مذاکرات دشوار جوی نزدیک می شویم

  • سخت

    adjective

    It was an organic demand of his being.

    در این راه سخت و آبدیده شده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • طاقت فرسا
    • مبرم
    • پرتوقع
    • پرخواسته
    • پرزحمت
    • پرمسئولیت
    • پرگرفتاری
    • پرگیرودار
    • کوشش طلب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " demanding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "demanding" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "demanding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه