ترجمه "desertion" به فارسی
ترک, فرار, گریز بهترین ترجمه های "desertion" به فارسی هستند.
desertion
noun
دستور زبان
The act of deserting. [..]
-
ترک
noun properHe was probably an intending deserter, fishing for a refuge.
احتمالا او در فکر فرار از ارتش ترک بود و در مورد نقشهای که داشت، مطالعه میکرد.
-
فرار
nounI cannot understand why I did not desert.
نمی تونم بفهمم که به چه دلیل این کار رو کردم. چرا فرار نکردم.
-
گریز
verbwhat this sudden desertion of her at this time might portend.
که گریز ناگهان کلاید در این موقع چه معنائی میتواند داشته باشد.
-
ترجمه های کمتر
- (حقوق) بی سرپرست گذاشتن همسر و فرزند(ان)
- ترک انفاق
- ترک خدمت
- دل کندن
- رها (سازی)
- فرار (از خدمت ارتش یا انجام وظایف)
- قال گذاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " desertion " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "desertion" با ترجمه به فارسی
-
صحرای نوبه (در سودان - میان رود نیل و دریای سرخ)
-
نيل كاذب (گياه)
-
رجوع شود به Mojave Desert
-
رجوع شود به Thar Desert
-
سهره خاکی
-
گراز زگیلدار بیابانی
-
خشک زی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن