ترجمه "detainment" به فارسی

بازداشت, توقیف, حبس بهترین ترجمه های "detainment" به فارسی هستند.

detainment noun دستور زبان

The condition of being detained; detention [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازداشت

    noun

    I need to speak with her the moment she's detained.

    وقتی بازداشت شد میخوام یه لحظه باهاش صحبت کنم.

  • توقیف

    noun
  • حبس

    noun

    I have concluded not to detain you, Senor Mitchell.

    من به این نتیجه رسیدم که دی گه شما رو حبس نکنم سینیور می چل.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " detainment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "detainment" با ترجمه به فارسی

  • بازداشتن · تحت توقیف نگه داشتن · توقیف کردن · در بازداشت نگه داشتن · زندانی کردن · معطل کردن
  • (حقوق) حبس مال غیر نزد خود به عنف · حکم ادامه ی توقیف · حکم بازداری
  • بازداشتن · تحت توقیف نگه داشتن · توقیف کردن · در بازداشت نگه داشتن · زندانی کردن · معطل کردن
اضافه کردن

ترجمه های "detainment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه