ترجمه "diagnose" به فارسی
تشخیص دادن, روشناختن, (مجازی) تمیز دادن بهترین ترجمه های "diagnose" به فارسی هستند.
diagnose
verb
دستور زبان
(transitive, medicine) To determine the root cause of (a disease). [..]
-
تشخیص دادن
verbit's hard to diagnose and treat you memorized that, right?
این برای تشخیص دادن و مراقبت کردن خیلی سخت است آن را خوب به ذهن سپردی؟ بله
-
روشناختن
-
(مجازی) تمیز دادن
-
ترجمه های کمتر
- (پزشکی) تشخیص دادن بیماری
- بازشناسی کردن
- تشخیص داده شدن
- نیماد کردن
- واشناخت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " diagnose " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "diagnose" با ترجمه به فارسی
-
مهارت تشخیصی
-
تشخیص
-
تشخیص
اضافه کردن مثال
اضافه کردن