ترجمه "diagnosis" به فارسی
تشخیص, بازشناسی, دي.آر.آي.اس بهترین ترجمه های "diagnosis" به فارسی هستند.
diagnosis
noun
دستور زبان
(medicine) The identification of the nature and cause of an illness. [..]
-
تشخیص
nounidentification of the nature and cause of an illness
It was a year and three weeks after her diagnosis.
یک سال و سه هفته بعد از تشخیص بیماری او بود.
-
بازشناسی
-
دي.آر.آي.اس
-
ترجمه های کمتر
- روشناخت
- واشناخت
- بازنمود
- معرفت
- شناسایی
- تمیز
- (بررسی دقیق به منظور درک یا توجیه چیزی) نیماد
- (زیست شناسی - شرح علمی و کوتاه برای تسهیل رده بندی یا آرایه شناسی جانداران و گیاهان) شرح مختصر
- (پزشکی) تشخیص بیماری
- آزمودن كاركردي
- تشخیص (پزشکی)
- شناخت بيماري
- شناخت مسئله
- یشوخان صيخشت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " diagnosis " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Diagnosis
-
تشخیص
It was a year and three weeks after her diagnosis.
یک سال و سه هفته بعد از تشخیص بیماری او بود.
عباراتی شبیه به "diagnosis" با ترجمه به فارسی
-
رآ ید( یشوخان صيخشت یدنب هدر هورگ کی هب هتسباو)ز -یج
-
آزمایش پسمرگی · تشخيص پسمردگي · كالبدگشایی · لاشهآزمايي
-
تشخیص اولیه · تشخیص زودرس
-
تشخیص آزمایشگاهی
-
صيخشت یدنب هدر هورگ کی هب هتسباو( یج رآ ید)یشوخان
-
روش تشخیص
-
تشخیص افتراقی
-
تشخيص برگي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن