ترجمه "diminutive" به فارسی

کوچک, خرد, مصغر بهترین ترجمه های "diminutive" به فارسی هستند.

diminutive adjective noun دستور زبان

Very small. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کوچک

    adjective noun

    her husband's family and everyone in town called her Meme, a diminutive of Remedios.

    اما بقیهی اهل خانه و حتی مردم شهر نیز او را با نام کوچک ریمدیوسو، مِمِه مینامیدند.

  • خرد

    adjective noun
  • مصغر

    he added, involuntarily by this diminutive expressing his affection and the hopes he placed on this red borzoi.

    و با این مصغر کردن نام سگ بیاراده محبت و امید خود را به این تازی سرخ رنگ بیان کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • كوچك
    • ریزه
    • کوتوله
    • کوچولو
    • (بسیار کوچک تر از حد معمول) ریز
    • (دستور زبان) تصغیری
    • (دستور زبان) واژه ی تصغیری (مانند ((حوضچه)) و ((مردک)) در فارسی و deary و starlet در انگلیسی)
    • هر چیز ریزه
    • کوچول موچول
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " diminutive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "diminutive" با ترجمه به فارسی

  • بطورمصغریاپست
  • (موسیقی) کاستن (درازای نت ها را نصف کردن) · تقلیل · خفت · نقصان · کاستگی · کاهش · کوچک شدگی
اضافه کردن

ترجمه های "diminutive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه