ترجمه "disadvantaged" به فارسی
بی بهره, محروم بهترین ترجمه های "disadvantaged" به فارسی هستند.
disadvantaged
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of disadvantage. [..]
-
بی بهره
-
محروم
You must have so much to talk about with those poor disadvantaged women.
حتما حرفای خیلی زیادی داری که بخوای درباره اون زن های محروم بزنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disadvantaged " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disadvantaged" با ترجمه به فارسی
-
زیان بخش · مضر · ناسازگار · ناسودمند · نامساعد · نایاور
-
آسیب · اكثريت محروم · صدمه (به شهرت یا اعتبار و غیره) · ضرر · معایب · نابرتری · نقطه ی ضعف · وضع نامساعد · کاستی · کمداشت · گزند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن