ترجمه "disconnect" به فارسی
گسستن, قطع کردن, قطع بهترین ترجمه های "disconnect" به فارسی هستند.
disconnect
verb
noun
دستور زبان
A break or interruption in an existing connection, continuum, or process; disconnection. [..]
-
گسستن
verb -
قطع کردن
verbCould your alarm be disconnected?
آیا این امکان وجود ندارد که بتوان فرستنده مذکور را قطع کرد؟
-
قطع
nounI already found it, but it's been disconnected.
من قبلا اونو پيدا کردم اما اون شماره قطع هست.
-
ترجمه های کمتر
- (از برق) کشیدن
- (تلفن و غیره) قطع شدن یا کردن
- از پریز کشیدن
- جدا کردن
- جدا کردن (از هم)
- قطع ارتباط
- مجزا کردن
- ناپیوسته کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disconnect " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disconnect" با ترجمه به فارسی
-
(خط تلفن یا برق و غیره) قطع · (سخن یا نگارش یا اندیشه) نامربوط · آشفته · بریده · بی سروته · تارو مار · جدا · دری وری · متفرق · مختل شده · منفصل · ناهمبند · ناپیوسته · پاره · پراکنده · گسسته · گسیخته
-
بی ارتباطی · بی ربطی · جداسازی · فصل · قطع
-
قطع ارتباط نمودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن