ترجمه "disloyalty" به فارسی
خیانت, بی وفایی, بدعهدی بهترین ترجمه های "disloyalty" به فارسی هستند.
disloyalty
noun
دستور زبان
(countable) An act of being disloyal; a betrayal. [..]
-
خیانت
nounShe had tried to betray him into disloyalty to the South.
سعی کرده بود پدرش را وادار به خیانت به آرمان جنوب کند.
-
بی وفایی
nounOnly death could have forced that disloyalty from Melanie.
همیشه تو رؤیاهای خود شه تنها مرگ میتوانست مانع این بی وفایی شود .
-
بدعهدی
-
ترجمه های کمتر
- بدپیمانی
- نابکاری
- (جمع) اعمال حاکی از بی وفایی
- کار خائنانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disloyalty " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن