ترجمه "dismantle" به فارسی

(ارتش - از وسایل دفاعی محروم کردن) پیاده کردن و بردن, (خانه یا کشتی و غیره را از اثاثیه و تسهیلات) خالی کردن, (ماشین آلات و غیره) پیاده کردن بهترین ترجمه های "dismantle" به فارسی هستند.

dismantle verb دستور زبان

(original sense) To divest, strip of dress or covering [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • (ارتش - از وسایل دفاعی محروم کردن) پیاده کردن و بردن

  • (خانه یا کشتی و غیره را از اثاثیه و تسهیلات) خالی کردن

  • (ماشین آلات و غیره) پیاده کردن

  • ترجمه های کمتر

    • از بین بردن
    • از هم باز کردن
    • اوراق کردن
    • باخاک یکسان کردن
    • به هم ریختن
    • تراز کردن
    • خراب کردن
    • روکش چیزی را برداشتن
    • لخت کردن
    • مجزا کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dismantle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dismantle" با ترجمه به فارسی

  • متلاشی، مضمحل، فروپاشیده،
  • برداشتن اسباب واثاثیه واسلحه ازجایی · برهنه سازی
  • متلاشی، مضمحل، فروپاشیده،
اضافه کردن

ترجمه های "dismantle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه