ترجمه "dismemberment" به فارسی

قطع, انفصال, جداشدگی بهترین ترجمه های "dismemberment" به فارسی هستند.

dismemberment noun دستور زبان

(countable) The act of dismembering. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قطع

    noun

    The victim of a gruesome murder and dismemberment in Beverly Hills has been identified.

    .قربانی قتلی وحشتناک در بورلی هیلزکه قطع عضو شده بود شناسایی شد

  • انفصال

  • جداشدگی

  • ترجمه های کمتر

    • مثلهکردن
    • تقسیم
    • برش اندام
    • مثله کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dismemberment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "dismemberment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه