ترجمه "Dismiss" به فارسی
اخراج کردن, مرخص کردن, کاستن بهترین ترجمه های "Dismiss" به فارسی هستند.
Dismiss
-
اخراج کردن
VerbThough Kutuzov had dismissed all unnecessary men from the staff
هر چند کوتوزوف تمام افسران زاید را از ستاد اخراج کرد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Dismiss " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
dismiss
verb
دستور زبان
To discharge; to end the employment or service of. [..]
-
مرخص کردن
verbThey arrived at the boarding house and dismissed the cab.
به پانسیون رسیدند و درشکه را مرخص کردند.
-
کاستن
verb -
(حقوق) مختومه اعلام کردن
-
ترجمه های کمتر
- (دعوی یا ادعا) مردود شمردن
- آزاد کردن
- اجازه ی رفتن دادن
- اخراج کردن
- از سر بیرون کردن
- از کار انداختن
- امکان داشتن
- برکنار کردن
- به فکر خطور ندادن
- راهی کردن
- رد کردن
- زندان کردن
- عزل کردن
- غیروارد تشخیص دادن
- قدرت داشتن
- لهی کردن
- معزول کردن
- منفصل کردن
عباراتی شبیه به "Dismiss" با ترجمه به فارسی
-
حقوق انفصال
-
اخراج
-
اخراج
-
)یهاگداد هعفارم /ماهتا( ندرك فاعم
-
ندرک جارخا
-
اخراج اهانت امیز
-
تحقیرآمیز · وابسته به مرخص سازی · کوچک انگار · کوچک انگارانه
-
اخراج · انفصال · رخصت · مرخصی · چتایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن