ترجمه "dismay" به فارسی
ترس, نگرانی, حیرت بهترین ترجمه های "dismay" به فارسی هستند.
dismay
verb
noun
دستور زبان
A sudden or complete loss of courage in the face of trouble or danger [..]
-
ترس
nounShe rose from the sofa in dismay and stood up facing him.
دونیا از روی نیمکت با ترس برخاست و در مقابل برادر قد راست کرد.
-
نگرانی
' He laughed again, seeing the dismay in Pippin's face.
با دیدن نگرانی در چهره پی پین دوباره خندید.
-
حیرت
nounBut the most dismaying thing was Justines to smile or laugh.
اما حیرت بار از همه این بود که جاستین از لبخندزدن یا خندیدن سر باز میزد.
-
ترجمه های کمتر
- یاس
- بیم
- بهت
- پروا
- بیمناکی
- ترسانیدن
- واهمه
- (دچار آمیزه ای از ترس و نومیدی کردن) نگران کردن
- افسرده کردن
- به هراس انداختن
- بهت وحیرت
- بیمناک کردن
- ترس و نومیدی
- دلزده کردن
- دلسرد کردن
- هول دادن
- وحشت زده شدن
- وحشت زده کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dismay " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dismay" با ترجمه به فارسی
-
ترسناک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن