ترجمه "disputative" به فارسی
ستیزه جو, بحثی, جدلی بهترین ترجمه های "disputative" به فارسی هستند.
disputative
adjective
دستور زبان
Tending to dispute. [..]
-
ستیزه جو
adjective -
بحثی
I offer no argument nor dispute the simple facts.
من درباره همچین حقیقتِ ساده ای بحثی ندارم
-
جدلی
-
متنازع فیه
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " disputative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "disputative" با ترجمه به فارسی
-
بحث · بحث و تعمق · بحث و جدل · جدال · جستار · ستیزه · مباحثه · مذاکرات پارلمانی · منازعه · مناظره · هم ستیزی · گفتمان
-
اختلاف شغلی
-
اختلاف
-
بحث انگیز · جستارانگیز · قابل بحث · مورد دعوا
-
بحث کننده · بحث گر · طرف بحث
-
(مهجور) جنگ و دعوا · اندیدن · اوراق کردن · ایستادگی کردن · بحث · بحث کردن · بگومگو · تخلف · تشدید · تنازع · جدال · جدال کردن · جدل · جستار · جستار کردن · جنگ لفظی کردن · جنگیدن برای · دعوا · دعوا کردن · دعوی کردن · دو دلی کردن · زد و خورد · ستیز کردن · ستیزه · ستیزیدن · غوغا · مباحثه · مجادله · مشاجرة · مشاجره · مشاجره کردن · منازعه · مناظره · مناظره کردن · مناقشه · مورد تردید قرار دادن · مورد جر و بحث قرار دادن · مورد مقاومت قرار دادن · نزاع · نزاع کردن · پایداری کردن · چون و چرا · گفتمان
-
قابل اعتراض بودن
-
اختلاف کار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن