ترجمه "dissenting" به فارسی
مخالف, معاند, ناموافق بهترین ترجمه های "dissenting" به فارسی هستند.
dissenting
verb
Present participle of dissent. [..]
-
مخالف
adjectiveI don't see why you should have been so surprised because I was a dissenter.
تعجب من در این است که شما چگونه از مخالف بودن من با کلیسای انگلستان تعجب کردید.
-
معاند
-
ناموافق
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dissenting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dissenting" با ترجمه به فارسی
-
(انگلیس - D بزرگ) پروتستانی که عضو کلیسای انگلیس نیست · دگراندیش · مخالف · معاند · معترض · ناهم ساز
-
(حقوق - بیان عقیده ی اقلیت در مورد به خصوص) دگراندیشی · (عقاید و رسوم کلیسای خود را) رد کردن · (مذهب) ناهم رایی · (معمولا با: from) اختلاف عقیده داشتن با · اختلاف داشتن · از دین برگشتن · تفاوت داشتن · فرق داشتن · مخالف بودن · مخالفت (عقیدتی و مذهبی) · مخالفت کردن با · مغایر بودن · موافق نبودن · ناهم اندیش بودن · ناهم اندیشی · نساختن با · نفاق داشتن
-
اختلاف نظر و عقیده
-
اختلاف نظر و عقیده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن