ترجمه "dissociation" به فارسی

تفکیک, گسستگی, جداسازی بهترین ترجمه های "dissociation" به فارسی هستند.

dissociation noun دستور زبان

The act of dissociating or disuniting; a state of separation; disunion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تفکیک

    noun

    general process in which molecules (or ionic compounds such as salts, or complexes) separate or split into smaller particles such as atoms, ions or radicals, usually in a reversible manner

    Dissociating the occurrence failed

    خرابی در تفکیک رخداد

  • گسستگی

    noun

    صفحه ابهامزدایی ویکیمدیا

  • جداسازی

  • ترجمه های کمتر

    • جدایش
    • ناهمبستگی
    • ناوابستگی
    • واپاشی
    • تجزیه
    • جدایی
    • (روان شناسی) گسستگی
    • (شیمی) شکند
    • ترک مراوده
    • قطع رابطه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dissociation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dissociation" با ترجمه به فارسی

  • (از هم) جدا کردن یا شدن · (روان شناسی) گسسته شدن · (شیمی) شکند یافتن · ترک آمد و شد کردن با · ترک مراوده کردن با · تفکیک کردن · جداکردن · نفاق انداختن · واپاشیدن · گسستگی پیدا کردن
  • خموده · غیراجتماعی · غیرمعاشرتی
  • گسست از واقعیت
  • ثابت تفکیک
  • ثابت تفکیک اسیدی
  • انزوا جویی
  • ازمعاشرت بیزارکردن · نامعاشرکردن
  • انزواجوی · تفکیک پذیر · جداشدنی · جداپذیر · غیراجتماعی · غیرمعاشرتی · قابل تفکیک · مشخص · ناجور · گوشه گیر
اضافه کردن

ترجمه های "dissociation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه