ترجمه "dissolute" به فارسی
هرزه, عیاش, افسار گسیخته بهترین ترجمه های "dissolute" به فارسی هستند.
dissolute
adjective
دستور زبان
Unrestrained by morality. [..]
-
هرزه
adjective -
عیاش
-
افسار گسیخته
adjective
-
ترجمه های کمتر
- اهل فسق و فجور
- بی بندوبار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dissolute " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dissolute" با ترجمه به فارسی
-
اسراف · انحلال · برخاست · تجزيه · حل · حلشدگی · زوال · فروپاشی · فسخ · وارفتگی · وشایش · پراکاو
-
ازروی هرزگی · فاجرانه
-
بی اختیاری · فجور · فسق · هرزگی
-
اسراف · انحلال · برخاست · تجزيه · حل · حلشدگی · زوال · فروپاشی · فسخ · وارفتگی · وشایش · پراکاو
-
اسراف · انحلال · برخاست · تجزيه · حل · حلشدگی · زوال · فروپاشی · فسخ · وارفتگی · وشایش · پراکاو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن