ترجمه "dissolve" به فارسی
منحل کردن, حل کردن, فسخ کردن بهترین ترجمه های "dissolve" به فارسی هستند.
dissolve
verb
noun
دستور زبان
(cinematography) A film punctuation in which there is a gradual transition from one scene to the next. [..]
-
منحل کردن
verbWhat if he somehow dissolved into the Lifestream coursing through the planet undiffused?
چي ميشه اگر او به جريان زندگي رخنه کرده باشه و اون رو منحل کرده باشه
-
حل کردن
verbAs you can see, it's got lots and lots of minerals dissolved in it.
همونطور که میبینید مواد معدنی خیلی زیادی رو در خودش حل کرده
-
فسخ کردن
verb
-
ترجمه های کمتر
- دیزالو
- فروپاشیدن
- مستحیل شدن و کردن
- وارفتن
- (فیلم و تلویزیون) lap dissolve
- آب شدن یا کردن
- آبگونه شدن
- از بین رفتن یا بردن
- از میان رفتن
- از هم پاشیدن
- برطرف کردن
- برهم زدن
- به صورت مایع درآمدن یا درآوردن
- حل شدن یا کردن
- دستخوش (چیزی) شدن
- زایل کردن یا شدن
- فسخ کردن یا شدن
- متلاشی شدن
- منحل شدن یا کردن
- ناپدید کردن یا شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dissolve " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dissolve" با ترجمه به فارسی
-
انحلال · حلشدگی
-
آب کننده · حل · حل مسئله · حل کننده · حلال · ماده ی حل کننده · محلل · وشاینده · گدازنده
-
خمیر حلشونده
-
اب شدنی · حل شدنی · قابل تجزیه · گداختنی
-
کل مواد جامد محلول
-
حل · حل مسئله · حل کننده · حلال · محلل · گدازنده
-
حل · حل مسئله · حل کننده · حلال · محلل · گدازنده
-
مضمحل شده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن