ترجمه "dissolution" به فارسی
انحلال, فروپاشی, حل بهترین ترجمه های "dissolution" به فارسی هستند.
dissolution
noun
دستور زبان
The termination of an organized body or legislative assembly, especially a formal dismissal. [..]
-
انحلال
nounDissolving of a material.
the air seemed to be filled with the dissolution of Parliament and the coming election,
گویی تنها سر و صدای انحلال کابینه و انتخابات آینده فضا را پر کرده بود،
-
فروپاشی
termination of an organized body or legislative assembly
-
حل
This is a Bill for their dissolution.
اين يه لايحه ي قانوني براي حل اين مشکله
-
ترجمه های کمتر
- تجزيه
- فسخ
- زوال
- حلشدگی
- وارفتگی
- وشایش
- پراکاو
- اسراف
- برخاست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dissolution " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "dissolution" با ترجمه به فارسی
-
ازروی هرزگی · فاجرانه
-
بی اختیاری · فجور · فسق · هرزگی
-
افسار گسیخته · اهل فسق و فجور · بی بندوبار · عیاش · هرزه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن