ترجمه "dissolver" به فارسی

حل, حلال, محلل بهترین ترجمه های "dissolver" به فارسی هستند.

dissolver noun دستور زبان

One who, or that which, dissolves or dissipates. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حل

    noun

    The barrier finally dissolves when the last of the Demonata take their leave.

    بالاخره وقتی آخرین نفرات دموناتا شهرک را ترک میکنند، سد حل میشود و از بین میرود.

  • حلال

    noun
  • محلل

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • گدازنده
    • حل مسئله
    • حل کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dissolver " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "dissolver" با ترجمه به فارسی

  • انحلال · حلشدگی
  • آب کننده · حل · حل مسئله · حل کننده · حلال · ماده ی حل کننده · محلل · وشاینده · گدازنده
  • خمیر حلشونده
  • اب شدنی · حل شدنی · قابل تجزیه · گداختنی
  • (فیلم و تلویزیون) lap dissolve · آب شدن یا کردن · آبگونه شدن · از بین رفتن یا بردن · از میان رفتن · از هم پاشیدن · برطرف کردن · برهم زدن · به صورت مایع درآمدن یا درآوردن · حل شدن یا کردن · حل کردن · دستخوش (چیزی) شدن · دیزالو · زایل کردن یا شدن · فروپاشیدن · فسخ کردن · فسخ کردن یا شدن · متلاشی شدن · مستحیل شدن و کردن · منحل شدن یا کردن · منحل کردن · ناپدید کردن یا شدن · وارفتن
  • کل مواد جامد محلول
  • حل · حل مسئله · حل کننده · حلال · محلل · گدازنده
  • مضمحل شده
اضافه کردن

ترجمه های "dissolver" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه