ترجمه "distinct" به فارسی
متمایز, روشن, مشخص بهترین ترجمه های "distinct" به فارسی هستند.
distinct
adjective
دستور زبان
Very clear. [..]
-
متمایز
adjectiveProgress, man’s distinctive mark alone, Not God’s, and not the beasts’.
پیشرفت، تنها نشان متمایز انسان است که نه خدا راست و نه شیاطین را.
-
روشن
nounHe could not help hearing within him the distinct declaration that Bulstrode was prime minister
نمیتوانست این صدای روشن را در درون خود ناشنیده بگیرد که بولست رود در واقع نخست وزیر است
-
مشخص
adjectiveFortunately, it has a very distinct chemical footprint.
خوشبختانه اين سرم يه رد خيلي مشخص از خودش به جا ميذاره
-
ترجمه های کمتر
- متفاوت
- واضح
- مجزا
- جدا
- آشکار
- جداگانه
- قطعی
- منفرد
- پیدا
- ناهمسان
- ناهمگن
- ناهمگون
- مزین
- هویدا
- صریح
- مصمم
- تک
- (شعر قدیم) رنگارنگ
- بی چون و چرا
- قابل تمیز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " distinct " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "distinct" با ترجمه به فارسی
-
اختصاص · اختصاصرفتار خاص · تخصص · رشته اختصاصی
-
(آواشناسی) disjunctive · بازشناخت پذیر · برجسته · خاص · شاخص · متمایز · مشخص · مشخص کننده · ممتاز · ممیزه · نشانگر · نمایانگر · ویژه
-
افتخار · امتیاز · برتری · برجستگی · بزرگی · تبعیض · تشخص · تفاوت · تمایز · جدا شناخت · درجه · رجحان · سربلندی · عالیجناب · فرق · فرور · فضل · ممتازی · ناسانی · ناهمگونی · نشان · نشان امتیاز · وجه تمایز
-
کاربران با کمک میله های کشویی به شخصیت های مشخص و قانع کننده خود ( شخصیت های مورد نظرشان ) سرو شکل میدهند
-
بروجه تمیز · بطورمشخص یااختصاصی · به وضوح
-
اختصاص رفتار خاص
-
شایستگی متمایز
-
(زبان شناسی) شناسمان ناسان نما · خصوصيات · خصوصیت ممیز · مشخصه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن