ترجمه "distinctively" به فارسی
بروجه تمیز, بطورمشخص یااختصاصی, به وضوح بهترین ترجمه های "distinctively" به فارسی هستند.
distinctively
adverb
دستور زبان
In a distinctive manner; in a way that is notable for its difference. [..]
-
بروجه تمیز
-
بطورمشخص یااختصاصی
-
به وضوح
and leaving a distinct print of five toes and a heel in the dust.
کف پا و پنج انگشتش به وضوح روی خاک نقش بسته بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " distinctively " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "distinctively" با ترجمه به فارسی
-
اختصاص · اختصاصرفتار خاص · تخصص · رشته اختصاصی
-
(آواشناسی) disjunctive · بازشناخت پذیر · برجسته · خاص · شاخص · متمایز · مشخص · مشخص کننده · ممتاز · ممیزه · نشانگر · نمایانگر · ویژه
-
افتخار · امتیاز · برتری · برجستگی · بزرگی · تبعیض · تشخص · تفاوت · تمایز · جدا شناخت · درجه · رجحان · سربلندی · عالیجناب · فرق · فرور · فضل · ممتازی · ناسانی · ناهمگونی · نشان · نشان امتیاز · وجه تمایز
-
(شعر قدیم) رنگارنگ · آشکار · بی چون و چرا · تک · جدا · جداگانه · روشن · صریح · قابل تمیز · قطعی · متفاوت · متمایز · مجزا · مزین · مشخص · مصمم · منفرد · ناهمسان · ناهمگن · ناهمگون · هویدا · واضح · پیدا
-
کاربران با کمک میله های کشویی به شخصیت های مشخص و قانع کننده خود ( شخصیت های مورد نظرشان ) سرو شکل میدهند
-
اختصاص رفتار خاص
-
شایستگی متمایز
-
(زبان شناسی) شناسمان ناسان نما · خصوصيات · خصوصیت ممیز · مشخصه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن