ترجمه "distinctive" به فارسی
مشخص, متمایز, شاخص بهترین ترجمه های "distinctive" به فارسی هستند.
distinctive
adjective
دستور زبان
that serves to distinguish between things [..]
-
مشخص
adjectiveHe's exquisite! So clear and distinct all of it!
آدم را به شوق میآورد، از بس که روشن حرف میزند و مشخص!
-
متمایز
Progress, man’s distinctive mark alone, Not God’s, and not the beasts’.
پیشرفت، تنها نشان متمایز انسان است که نه خدا راست و نه شیاطین را.
-
شاخص
-
ترجمه های کمتر
- خاص
- ویژه
- برجسته
- ممیزه
- ممتاز
- نمایانگر
- نشانگر
- (آواشناسی) disjunctive
- بازشناخت پذیر
- مشخص کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " distinctive " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Distinctive
-
مشخص، معین، مجزا
عباراتی شبیه به "distinctive" با ترجمه به فارسی
-
اختصاص · اختصاصرفتار خاص · تخصص · رشته اختصاصی
-
افتخار · امتیاز · برتری · برجستگی · بزرگی · تبعیض · تشخص · تفاوت · تمایز · جدا شناخت · درجه · رجحان · سربلندی · عالیجناب · فرق · فرور · فضل · ممتازی · ناسانی · ناهمگونی · نشان · نشان امتیاز · وجه تمایز
-
(شعر قدیم) رنگارنگ · آشکار · بی چون و چرا · تک · جدا · جداگانه · روشن · صریح · قابل تمیز · قطعی · متفاوت · متمایز · مجزا · مزین · مشخص · مصمم · منفرد · ناهمسان · ناهمگن · ناهمگون · هویدا · واضح · پیدا
-
کاربران با کمک میله های کشویی به شخصیت های مشخص و قانع کننده خود ( شخصیت های مورد نظرشان ) سرو شکل میدهند
-
بروجه تمیز · بطورمشخص یااختصاصی · به وضوح
-
اختصاص رفتار خاص
-
شایستگی متمایز
-
(زبان شناسی) شناسمان ناسان نما · خصوصيات · خصوصیت ممیز · مشخصه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن