ترجمه "dominant" به فارسی

حاکم, مسلط, چیره بهترین ترجمه های "dominant" به فارسی هستند.

dominant adjective noun دستور زبان

(music) The fifth major tone of a musical scale (five major steps above the note in question); thus G is the dominant of C, A of D, and so on. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حاکم

    adjective noun

    Perhaps this division is one result of the great question of temperaments; which, after all, dominates social life.

    شاید این تقسیم در نتیجه مسأله مهم حالات درونی شخص است که حاکم بر جامعه است.

  • مسلط

    adjective

    In short, he was carried away by the repugnance which dominated him.

    به طور کلی نفرتی که مسلط بر هر چیز دیگر بود به هیجانش میآورد.

  • چیره

    adjective

    That cool,self centered, logical brain seemed to dominate her completely

    ده نی منطقی، خویشتنخواه و سرد بر او چیره بود.

  • ترجمه های کمتر

    • غالب
    • بارز
    • عمده
    • برتر
    • متداول
    • برتاو
    • چیرگونه
    • سرپنجه
    • چیر
    • متعادل
    • شایع
    • مرسوم
    • مملو
    • فراوان
    • (اندام های دوگانه یا دو سویه ی بدن) غالب
    • (بوم شناسی -گونه ای از گیاه یا جانور که در محیط ویژه ای چیره است) گونه ی چیره
    • (موسیقی) نت دومینانت (نت پنجم در اکتاو)
    • (ژن شناسی) ژن چیره (رجوع شود به قانون های مندل Mendel's Laws)
    • سلطه گر
    • قوی تر
    • چیره دست
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " dominant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Dominant
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسلط، چیره

عباراتی شبیه به "dominant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "dominant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه