ترجمه "effect" به فارسی
اثر, افکت, برامد بهترین ترجمه های "effect" به فارسی هستند.
effect
verb
noun
دستور زبان
The result or outcome of a cause. See usage notes below. [..]
-
اثر
nounresult of an action [..]
But that's how robust this moral reframing effect was.
اما قدرت اثر این تجدید چارچوب اخلاقی را نشان میدهد.
-
افکت
movie and television industries term
That's my skin right there. This is not a Hollywood special effect.
اینم پوست دستمه,واین یه افکت ویژه هالیوودی نیست.
-
برامد
-
ترجمه های کمتر
- نتیجه
- تاثیر
- جلوه
- مضمون
- لوازم
- معنی
- سرانجام
- معلول، برآیند، تأثیر
- برآمد
- باره
- چیزها
- اسباب
- بازمانه
- برگیری
- فحوا
- هنایش
- گرش
- انگیخته
- فایده
- نمایش
- (تحت تاثیر قرار گیری یا قراردهی) تاثیر
- (جمع) اموال
- اثر – نتیجه
- اخرین شماره
- ایجاد کردن
- باعث شدن
- به وجود آوردن
- جان کلام
- مطلب عمده
- معلول (در برابر: علت cause)
- موجب شدن
- نکته مهم
- پدیده ی علمی
- پی آمد
- پی آیند
- پی امد
- کاری بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " effect " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Effect
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Effect" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Effect در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "effect" با ترجمه به فارسی
-
اثرکننده · مجری
-
انجام شده · فاضل · کامل شده
-
رهبری موثر – رهبری کار امد
-
فاصلهگذاری
-
حسابرسی کارایی, اثربخشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن